Friends ( 29 )
سارا
mosho
Ehsan (50cent)
ehsan50
rose115
asal shams
pinkpan...
hoda zzzz
angelzzz
golnoosh secret
golnoosh
mahsa s
emtional
yashar eblis
yashi
maryam
kimia
mehrnaz metaller
menaz
mohammad mydonya
mydonya
behnaz naserian
behnaz89
atefeh
.......:::::::|2@F()||€|-|:::::::.......
naznazzi
mahan mahan
mahan20
eli
eli
nazanin ........
nazi1991
maryam gholami
daneshjoo
navid
navid-g...
~~~~sevda~~~~
Sevda T
mona khkhkh
zeoos
danoushzzz a
danoush...
ghazal
prinsess1
mona
m0na
emelia8...
niloofar niloofarane
vitara
صوفیا
sophiya
banafshe
banafsh...
// ! |_(O)(O) :D:D:D:D:D
kissme
دفتر مهمان

mosho

سلام خوبی
عشق يعني: چون خورشيد، تابيدن بر شب هاي دوست...؛ و چون برف، ذوب شدن بر غم هاي دوست

2 هفته قبل

naznazzi

salam merC aZizam u ham hamintOr

1 ماه قبل

amir-ma

یک توپ بسکتبال تو دست من تقریباً 19 دلار میارزه.

یک توپ بسکتبال تو دست مایکل جوردن تقریباً 33 میلیون دلار می ارزه.

بستگی داره تو دست کی باشه.

------------ --------- --------

یک توپ بیس بال تو دست من شاید 6 دلار بیارزه.

یک توپ بیس بال تو دست راجر کلمن 4.75 میلیون دلار می ارزه.

بستگی داره تو دست کی باشه.

------------ --------- --------

یک راکت تنیس تو دست من بدون استفاده است.

یک راکت تنیس تو دست آندره آقاسی میلیونها می ارزه.

بستگی داره تو دست کی باشه.

------------ --------- --------

یک عصا تو دست من می تونه یه سگ هار رو دور کنه.

یک عصا تو دست موسی دریای بزرگ رو می شکافه.

بستگی داره تو دست کی باشه.

------------ --------- --------

یک تیرکمون تو دست من یک اسباب بازی بچگانه است.

یک تیرکمون تو دست داوود یک اسلحه قدرتمنده.

بستگی داره تو دست کی باشه.

------------ --------- --------

دوتا ماهی و پنج تیکه نون تو دست من دوتا ساندویچ ماهی میشه.

دوتا ماهی و پنج تیکه نون تو دستای عیسی هزاران نفر رو سیر میکنه.

بستگی داره تو دست کی باشه.

------------ --------- --------

همونطور که می بینی، بستگی داره تو دست کی باشه.

پس دلواپسی ها، نگرانی ها، ترس ها، امیدها، رویاها، خانواده ها و نزدیکانت رو به دستان خدا بسپار چون...
بستگی داره تو دست کی باشه.

------------ --------- --------

این پیام تو دستای توست.

باهاش چی کار می کنی؟

بستگی داره تو دستای کی باشه!

لبخند بزن، روز خوبی داشته باشی

1 ماه قبل

naznazzi

Dec 06 ,2008

yashi

salam dadash chetori?pishe ma nemiay?

Dec 06 ,2008

naznazzi

heh
neYikham vase khodet

Dec 06 ,2008

naznazzi

زندگي دفتري از خاطرهاست ... يک نفر در دل شب ، يک نفر در دل خاک ... يک نفر همدم خوشبختي هاست ، يک نفر همسفر سختي هاست ، چشم تا باز کنيم عمرمان مي گذرد... ما همه همسفريم

Dec 04 ,2008

naznazzi

salam merc bashe misaram

Dec 03 ,2008

ehsan50

baba ey val G-UNIT!!

Dec 03 ,2008

sophiya

تو سیب سرخ کدامین بهشت گمشده ای که با تو باز میشکند توبه آدمی

Dec 01 ,2008

nazi1991

من خیلی غصه دارم هیچ مونسی ندارم تو آسمون ستارس حتی اونم ندارم من خیلی غصه دارم هیچ مونسی ندارم تو آسمون ستارس حتی اونم ندارم وانس اگین ارنجمنت بای دی جی سروش اس جی ترک وو کاپ بای علی عبدالمالکی تا کی باید به دل بگم بساز بساز بسوز بسوز تا کی باید به دل بگم که چشماتو به در بدوز تا کی باید گریه کنم از دست کار روزگار تا کی باید بباره چشمام مثله ابر بهار کی می گه تنهایی سخت نیست به خدا تنهایی سخته الهی بی کس نشی به خدا بی کسی سخته اینم از بخت بد ماست راضیم هر چی خدا خواست ای خدا برس به دادم ای خدا تنهایی سخته تا کی باید به دل بگم....

Nov 30 ,2008

naznazzi

زمان! به من آموخت كه دست دادن معنی رفاقت نیست.... بوسیدن قول ماندن نیست..... و عشق ورزیدن ضمانت تنها نشدن نیست

Nov 29 ,2008

naznazzi

lol

Nov 29 ,2008

mosho

کاش در کتاب قطور زندگی ، سطری باشیم ماندنی نه حاشیه ای از یاد رفتنی...

Nov 24 ,2008

monciel

دلزده از نگاهم بيزارم از تماشا
در انزواي ساحل بي اعتماد به دريا
همخونه با دروغم همسايه با صداقت
خو كرده ام به تقدير تن داده ام به عادت
هيشكسي مهربون نيست ادما چهره سنگي
خسته ام از صداقت خسته ام از دورنگي
بايد به جاده ها زد بايد كه رفت از اينجا
شايد تموم شه غصه شايد عوض شه دنيا

Nov 23 ,2008

mosho

هر وقت تنها شدی ستاره ها را بشمار اگه کم اومد .قطر های بارانو را بشمار .اگه بند اومد رو رفا قت من حساب کن که نه کم میاره و نه بند میاد

Nov 21 ,2008

harth

هلو ممكن اتعرف

Nov 20 ,2008

sophiya

نمی خواهم بمیرم ، با که باید گفت ؟
کجا باید صدا سر داد ؟
در زیر کدامین آسمان ،
روی کدامین کوه ؟
که در ذرات هستی رَه بَرَد توفان این اندوه
که از افلاک عالم بگذرد پژواک این فریاد !
کجا باید صدا سر داد ؟
فضا خاموش و درگاه قضا دور است
زمین کر ،آسمان کور است

Nov 20 ,2008

nazi1991

آسمان آفتابی است

اما نمیدانم چرا دلم ابریست

نمیدانم چرا در این آفتاب باران میبارد

نمیدانم شاید آسمان دلم پر از ابر های سیاهیست

که فردای روشن را فریاد میزنند

یا شاید تاریکی ابدی

نمیدانم شاید...))

Nov 19 ,2008

naznazzi

salam merc azizam az cmet

Nov 19 ,2008

nazi1991

کسي را که خيلي دوست داري، زود از دست مي دهي پيش از آنکه خوب نگاهش کني. پيش از آنکه تمام حرفهايت را به او بگويي ، پيش از آنکه همه لبخندهايت را به او نشان بدهي مثل پروانه اي زيبا، بال ميگيرد و دور مي شود ، فکر مي کردي ميتواني تا آخرين روزي که زمين به دور خود مي چرخد و خورشيد از پشت کو ه ها سرک مي کشد در کنارش باشي .

هميشه اين گونه بوده :

Nov 19 ,2008

nazi1991

hi thanx for cm bye

Nov 19 ,2008

kamall

بگم سلام...دل می گیره

بگم علیک... دل می میره

فقط میگم دوستت دارم....اینجوری آروم می گیره

Nov 19 ,2008

kamall

بسیاری از مردم; خوشبختی را می جویند، مثل اینکه کسی کلاه روی سرش باشد و آن را بجوید.

Nov 19 ,2008

mosho

از شهرداري واحد سد معبر مزاحمتون ميشم ، ببخشيد مهربونيتون سد راه دلمون شده . . . !

Nov 18 ,2008

nazi1991

thanx for cm

Nov 18 ,2008

naznazzi

هرگز هيچ حسرتي در دنيا اين چنين يک جا جمع نمي شود که در اين سه واژه کوتاه : او ـ دوستم ـ ندارد

Nov 18 ,2008

sophiya

ای دل به کمال عشق آراستمت
وز هرچه به غیر عشق پیراستمت
یک عمر اگر سوختم و کاستمت
امروز چنان شدی که می خواستمت!

Nov 18 ,2008

kimia

اولين ملاقات٬ ايستگاه اتوبوس بود.

ساعت هشت صبح.

من و اون تنها.

نشسته بود روی نيکت چوبی و چشاش خط کشيده بود به اسفالت داغ خيابون.

سير نگاش کردم.

هيچ توجهی به دور و برش نداشت.

ترکيب صورت گرد و رنگ پريدش با ابروهای هلالی و چشمای سياه يه ترکيب استثنايی بود.

يه نقاشی منحصر به فرد.

غمی که از حالت صورتش می خوندم منو هم تحت تاثير قرار داده بود.

اتوبوس که می اومد اون لحظه ساکت و خلسه وار من و شايد اون تموم می شد.

ديگه عادت کرده بودم.

ديدن اون دختر هر روز در همون لحظه برای من حکم يه عادت لذت بخش رو پيدا کرده بود.

نمی دونم چرا اون روزای اول هيچوقت سعی نکردم سر صحبت رو با اون باز کنم.

شايد يه جور ترس از دست دادنش بود.

شايدم نمی خواستم نقش يه مزاحم رو بازی کنم.

من به همين تماشای ساده راضی بودم.

دختر هر روز با همون چشم های معصوم و غمگين با همون روسری بنفش بی حال و با همون کيف مشکی رنگ و رو رفته می اومد و همون جای هميشگی خودش می نشست.

نمی دونم توی اون روزها اصلا منو ديده بود يا نه.

هر روز زودتر از او می اومدم و هر روز ترس اينکه مبادا اون نياد مثل خوره توی تنم می افتاد.

هيچوقت برای هيچ کس همچين احساس پر تشويش و در عين حال لذت بخشی رو نداشتم.

حس حضور دختر روی اون نيمکت برای من پر بود از آرامش ... آرامش و شايد چيزديگه ای شبيه نياز.

اعتراف می کنم به حضورش هرچند کوتاه و هر چند در سکوت نياز داشتم.

هفته ها گذشت و من در گذشت اين هفته ها اون قدر تغيير کردم که شايد خودمم باور نمی کردم.

ديگه رفتنم به ايستگاه مثل هميشه نبود.

مثل ديوانه ها مدام ساعت رو نگاه می کردم و بی تابی عجيبی روحم رو اسير خودش کرده بود.

ديگه صورتم اصلاح شده و موهام مرتب نبود.

بی خوابی شبها و سيگار های پی در پی.

خواب های آشفته لحظه ای و تصور گم کردن يا نيامدن او تموم شب هامو پر کرده بود.

نمی دونم چرا و چطور به اين روز افتادم.

فقط باور کرده بودم که من عوض شدم و اينو همه به من گوشزد می کردن.

يه روز صبح وسوسه عجيبی به دلم افتاد که اون روز به ايستگاه نرم.

شايد می خواستم با خودم لجبازی کنم و شايد ... نمی دونم.

اون روز صدای تيک تاک ساعت مثل پتک به سرم کوبيده می شد و مدام انگشتام شقيقه های داغمو فشارمی داد.

نمی تونستم.

دو دقيقه مونده به ساعت هشت ديوانه وار بدون پوشيدن لباس مناسب و بدون اينکه حتی کيفم رو بردارم دوان دوان از خونه زدم بيرون و به سمت ايستگاه رفتم.

از دور اتوبوس رو ديدم که بعد از مکثی کوتاه حرکت کرد و دور شد و غباری از دود پشت سرش به جا گذاشت.

من ... درست مثل يک دونده استقامت که در آخرين لحظه از رسيدن به خط پايان جا می مونه دو زانو روی آسفالت افتادم و بدون توجه به نگاه های متعجب و خيره مردم با چشمای اشک آلود رفتن و درو شدن اتوبوس رو نگاه می کردم.

حس می کردم برای هميشه اونو از دست دادم.

کسی که اصلا مال من نبود و حتی منو نمی شناخت.

از خودم و غرورم بدم می اومد.

با اينکه چيزی در اعماق دلم به من اميد می داد که فردا دوباره تو و اون روی همون نيمکت کنار هم می نشينيد و دوباره تو می تونی اونو برای چند لحظه برای خودت داشته باشی ... بازم نمی دونستم چطور تا شب می تونم اين احساس دلتنگی عجيب رو که مثل دو تا دست قوی گلومو فشار می داد تحمل کنم.

بلند شدم و ايستادم.

در اون لحظه که مضحکه عام و خاص شده بودم هيچی برام مهم نبود جز ديدن اون.

درست لحظه ای که مثل بچه های سرخورده قصد داشتم به خونه برگردم و تا شب در عذاب اين روز نکبت وار توی قفس تنهايی خودم اسير بشم تصويری مبهم از پشت خيسی چشمام منو وادار به ايستادن کرد.

طرح اندام اون ( که مثل نقاشی پرتره صورت مادرم از بر کرده بودم ) پشت نيمکت ايستگاه اتوبوس شکل گرفته بود.

دقيق که نگاه کردم ديدمش.

خودش بود.

انگار تمام راه رو دويده بود.

داشت به من نگاه می کرد.

نفس نفس می زد و گونه های لطيفش گل انداخته بود.

زانوهام بدون اراده منو به جلو حرکت داد و وقتی به خودم اومدم که چشمام درست روبروی چشم های بی نظيرش قرار گرفته بود.

دسته ای از موهای مشکی و بلندش روی پيشونيشو گرفته بود و لايه ای شبيه اشک صفحه زلال چشمشو دوست داشتنی و معصومانه تر از قبل کرده بود.

نمی دونستم بايد چی بگم که اون صميمانه و گرم سکوت سنگين بينمونو شکست.

- شما هم دير رسيديد؟

و من چی می تونستم بگم.

- درست مثل شما.

و هر دو مثل بچه مدرسه ای ها خنديديم.

- مثه اينکه بايد پياده بريم.

و پياده رفتيم ...

و هيچوقت تا اون موقع نمی دونستم پياده رفتن اينقدر خوب باشه.

Nov 18 ,2008

naznazzi

salam merC az cmet aZizam

Nov 17 ,2008

nazi1991

mer30

Nov 17 ,2008

mosho

اگر كسي رو دوست داري نه براش ستاره باش، نه آفتاب چون هر دوشون زود گذرند، پس براش آسمون باش كه هميشه بالاي سرش باشي

Nov 16 ,2008

nazi1991

راستی چقدر سخت است در دل گریستن و به زبان هیچ نگفتن و چقدر دشوار است اشک غم را در ماتمکده دل جاری ساختن،بیایید دستهایمان را پل کرده وبا گذشت از پلیدیها و زدودن قلبهایمان از کدورتها ، فردایی روشن را برای همدیگر نوید دهیم که لطافت زندگانی با طلوع قلبهایمان شکوفا می شود.
che shere zibae baba jan
inghad sher migin be pa nadozdanetun
age ye sari be weblogam bezind khoshhal misham
in cherto pertaro khodam goftam
felan

Nov 15 ,2008

nazi1991

عشق يعني مستي و ديوانگي
عشق يعني با جهان بيگانگي

عشق يعني شب نخفتن تا سحر
عشق يعني سجده ها با چشم تر

عشق يعني لحظه هاي التهاب
عشق يعني لحظه هاي ناب ناب

عشق يعني ديده بر در دوختن
عشق يعني در فراقش سوختن

Nov 13 ,2008

mosho

سه جمله ي زيبا : 1) اگر اولش به فکر آخرش نباشي آخرش به فکر اولش مي افتي . 2) لذتي که در فراغ هست در وصال نيست چون در فراغ شوق وصال هست و در وصال بيم فراغ . 3) آغاز کسي باش که پايان تو باشد

Nov 13 ,2008

nazi1991

اي کاش هيچگاه چشمانم در چشمان پر فروغت خيره نمي گشت و
عشق با اين اتش سوزناکش در جانم ريشه نمي کرد ،
اي کاش مي شد که عشق فراموش شود
ولي افسوس که ريشه هايش قطور و نا گسستني است و
همچون ميله هاي زندان قلبم را به اسارت گرفته
اي کاش از چشمانم نگاه ملتمسانه ام را مي خواندي
و مي نگريستي که چگونه در انتظارت اشک مي ريزد
ولي افسوس ....

Nov 13 ,2008

nazi1991

تنها

تنها

تن ها

تن ها

راه رهایی دگری نیست

من از انتحار می ترسم...



hala ki narahat shod agha pesar?

Nov 12 ,2008

mosho

عشق يعني يك سلام و يك درود عشق يعني درد و محنت در درون ... عشق يعني خون لاله بر چمن عشق يعني شعله بر خرمن زدن عشق يعني آتشي افروخته عشق يعني با گلي گفتن سخن ...

Nov 11 ,2008

nazi1991

khob bashe
hala ki jedi gereftesh
mer30 ke bazam umadin

Nov 10 ,2008

mosho

متاسفانه نداري! البته تقصير هم نداري! من چيكار كنم نداري ديگه! دست خودتم نيست كه نداري! خب نداري ديگه بابا . . . لنگه نداري

Nov 09 ,2008

nazi1991

salam mamnun ke bazam umadin
hala key man enghad ebraze khoshhali kardam ke hamchin fekri kardin?




shukhi kardam
میلاد با سعادت امام رحم و عطوفت ضامن آهو امام رضا رو تبریک می گم
عیدتون مبارک

Nov 09 ,2008

mosho

شبی از پشت یك تنهایی نمناك و بارانی تو را با لهجه گلهای نیلوفر صدا كردم،تمام شب برای با طراوت ماندن باغ قشنگ ارزوهایت دعا كردم.

Nov 08 ,2008

nazi1991

salam manun ke behem sar zadin

Nov 08 ,2008

mosho

زندگي دفتري از خاطرهاست ... يک نفر در دل شب ، يک نفر در دل خاک ... يک نفر همدم خوشبختي هاست ، يک نفر همسفر سختي هاست ،چشم تا باز کنيم عمرمان مي گذرد... ما همه همسفريم.

Nov 07 ,2008

kimia

تنها شادی زندگی ام این است که کسی نمی داند چقدر غمگین ام

Nov 07 ,2008

vitara

salam bebakhshid dir sar zadam

Nov 06 ,2008

pani

Thanks man,,,,

Nov 05 ,2008

naznazzi

salam aZizam merC az cme ghaShanget

Nov 04 ,2008

banafshe1372

salam
khob ha30

Oct 27 ,2008

mydonya

سلام خوبی گلم

Oct 26 ,2008

ddarya

kodom dastan???/

Oct 26 ,2008

ehsan50

man bishtare clip haye 50cent va g-unit

Oct 25 ,2008

ehsan50

nice page refigh ey valllllllll 50cent.

Oct 25 ,2008

ehsan50

tanx for accept refigh!!

Oct 25 ,2008

kimia

salam
merc sar zadin

Oct 24 ,2008

kissme

salam mer30 azi addet:??

Oct 21 ,2008

amir-ma.webzzz.com
18 years old
Iran, Islamic Republic of
زبان ها: English | فارسی
webzzz WEBzzz.com - cc Content on this site is licensed under a Creative Commons Public Domain License